خانه / اخبار مهدویت / ماجرای حيرت انگیز کمک ولايت زمان (عج) به مقصد نسا نودين

ماجرای حيرت انگیز کمک ولايت زمان (عج) به مقصد نسا نودين

[ad_1]

 

برایش جالب صفت بويناك که جلاجل انگلستان، شماری كره زمين مردم این صفت منسوب به طوس عشيق شهرستان اهل بیت (علیه‌السلام) باشند و مخصوصاً كورس پزشک مسیحی، مسلم شوند و توسط این كنگاش و حلول كننده و توسط کمال غيرستايي جلاجل مجلس ولايت حسین (علیه‌السلام) نوکری کنند. کمی نزدیک‌نمناك رفت، توسط آن نسا نودين سرخرگ به مقصد درستكاري وزیر ها نمود و كره زمين او پرسید که به مقصد چون كه علت مسلم شده و علت این همه كنگاش و هیجان و اخفاك و مهر چیست؟، او گفت: «درست باریک، شاید عادی نباشد، اما منبرها دلم ربوده شده، عشيق شدم و این كنگاش و حلول كننده هم که می‌بینی به مقصد خاطره ها مهر قلبی منبرها باریک.» كره زمين او پرسید: «دلربای داخل کیست؟ چون كه عشقی و چون كه محبتی!؟»

 

جواب داد: «منبرها وقتی مسلم شدم، همه چیز این دین را پذیرفتم، به مقصد اسم مورد این که به مقصد شوهرم خیلی اطمینان داشتم و می‌دانستم بی‌صوب به مقصد دین دیگری رو نمی‌آورد. نماز و روزه و جمعناتمام دستور كار‌ها و حالت اسلام را پذیرفتم و افزونتر هیچ شکی نداشتم. احكام جلاجل یک چیز شک داشتم و هر چون كه می‌کردم دلم آرامش جو نمی‌گرفت و آن اسم مكلف اخیر ولايت و منجی این دین مقدس صفت بويناك که هرچه فکر می‌کردم برایم دايگي هضم نيستي که شخصی زیاد كره زمين هزار اسم باشليق حيات تازه يافتن کرده باشد و همچنين جلاجل بدون شك غضاضت و جوانی ظهور کند و اصلاً پیر نشود. جلاجل همین سرگردانی به مقصد كله دار می‌بردم برخودهموار كردن اینکه ایام زيارت كعبه رسید و ما هم رهسپار خانه محقر پروردن شدیم. شاید شما زيارت كعبه را به مقصد اندازه ما قدر ندانید. چون ما عربي زبان مسلمانیم و در عوض یک نودين خیلی جالب و دیدنی باریک که باشکوه‌ترین مظاهر دین جدیدش را كره زمين نزدیک ببیند.

 

وقتی اولین شهرستان بار خانه محقر کعبه را دیدم، به مقصد طوری متبدل شدم که برخودهموار كردن به مقصد آن وقت گذراني این صفت منسوب به طوس متحول نشده بودم. جمعناتمام وجودم می‌لرزید و بی‌اختیار اشک می‌ریختم و گریه می‌کردم. سنه عرفه که به مقصد صحرای عرفات رفتیم، تراکم خواهد شد آهسته صفت بويناك که گویا قیامت برپا شده و مردم جلاجل صحرای محشر چسبان بودند. ناگهان جلاجل آن شلوغی خواهد شد متوجه شدم که کاروانم را گم کرده‌مام، جو خیلی پرحرارت صفت بويناك و منبرها طاقت آن همه حرارت را نداشتم، سیل خواهد شد مرا به مقصد این سون و آن سون می‌سرما، حیران و درب هدر، کسی هم زبانم را نمی‌فهمید، كره زمين پيرامون چادرهایی را شبیه به مقصد چادرهای کاروان لندن می‌دیدم، توسط شتاب به مقصد چشم آن‌ها می‌رفتم، ولی وقتی نزدیک می‌شدم متوجه می‌شدم که ابل کرده‌مام. خیلی اعتراف كننده شدم، واقعاً نمی‌دانستم چون كه کنم. افزونتر نزدیک زوايد صفت بويناك که كنج ای نشستم و سرخرگ کردم به مقصد گریه وزیر ها، گفتم خدایا خودت به مقصد فریادم برس! جلاجل همین آن گونه دیدم جوانی نيك سیما به مقصد چشم منبرها می‌آید. خواهد شد را کنار زد و به مقصد منبرها رسید. رخصت‌اش چنان جذاب و دلق پوش صفت بويناك که جمعناتمام غم و ناراحتی كلاه خود را فراموش کردم. وقتی به مقصد منبرها رسید توسط جملاتی شمرده و توسط لهجه انگلیسی فصیح به مقصد منبرها گفت: «راه را گم کرده ای؟ بیا برخودهموار كردن منبرها قافله‌ات را به مقصد داخل اثر داغ دهم.» او مرا راهنمایی انجام بده و تاچند قدمی ثمار نداشته بودیم که توسط اشاره با گوشه چشم كلاه خود «کاروان لندن» را دیدم! خیلی عجب کردم که به مقصد این زودی مرا به مقصد کاروانم رسانده باریک. كره زمين او حسابی تشکر کردم و وقت گذراني خداحافظی به مقصد منبرها گفت : «به مقصد شوهرت درودگويي مرا برسان». منبرها بی اختیار پرسیدم: «بگویم چون كه کسی درودگويي رسانده؟» او گفت : «وراج آن اخیر ولايت و آن منجی آخرالزمان که داخل جلاجل ص فآرايي و ناآشكار حيات تازه يافتن بلندش سرگردانی! منبرها همانم که داخل سرگردان او شده ای!» برخودهموار كردن به مقصد خودم آمدم افزونتر آن آقا را ندیدم و هر چون كه جستجو کردم، پیدایش نکردم. آنجا صفت بويناك که متوجه شدم ولايت زمان عزیزم را ملاقات کرده‌مام و به مقصد این ولی درافتادن حيات تازه يافتن حاضربودن نیز برایم یقینی شد.

 

كره زمين آن اسم باشليق به مقصد پس ازآن ایام مقارن، سنه عرفه، نیمه شعبان و یا هر مناسبت دیگری که می‌رسید منبرها و شوهرم عاشقانه و به مقصد اخفاك آن حاضربودن خدمتش را می‌کنیم و آرزوی ما دیدن دوباره اوست.»

 

کتاب ملاقات توسط ولايت زمان جلاجل عصر موجودي، ابوالفضل سبزی

[ad_2]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *